سلاااام دوستان خوبم. یکم دیر به دیر آپ میکنم... مزمرت :)
یاد یه خاطره ی تلخ و شیرین دوران کودکیم افتادم
خاطره ای که شاید برای بعضیا اتفاق افتاده باشه یا میدیدن!!!
یه روز از خواب بیدار شدم. طبق معمول حاضر شدم برم مدرسه! اما صبحونه نخوردم!
با خواهر بزرگترم که کلاس 5 بود رفتیم مدرسه...
دیدم بیشتر سال چهارمی و پنجمی نگرانن و دلشوره دارن!
دیدم قضیه از این قرار بود که....آره!
یه سری از این بچه ها که تو درس ریاضی نمره کم گرفتن باید فلک میشدن
آی آی!!! نمیدونم شما از فلک رو نیمکت یادتونه یا نه! دیدن یا نه! تجربه داشتین یا نه!
دهه ی 60 مطمئنم از این داستانا داشتن.......
آقااااااااا!!!!! سر صبحی برنامه صبحگاهی رو تعطیل کردند و در جا رفتن سر بحث تنبیه و ...
یکی از اون نیمکتای تو کلاس رو آورد... یکی هم یه آفتابه آب سرد
اونم چـــــــــــــی!!! تو سرمای زمستون و اول صبحی!!!!!!!!!!!!!!
2 نفر از دانش آموزای قوی هیکل کنار نیمکت بودن تا دست و پای اونی که تنبیه میشه رو بگیرن!
یه معلم بد اخلاقه هم یه چوب بلند که تو زبون خودمون بهش شیش(چوب درخت انار) میگفتن آورد
از قرار معلوم تعداد بچه ها زیاد بود ! به 40 نفــــری میرسیدن!!!
وااااااای من با دیدن این صحنه ها چشام همه چیو راه راه میدید!
حس میکردم داره فشارم میفته...
داشتن اسم بچه ها رو به ترتیب میخوندن که برا فلک برن پای نیمکت!
تو همین حین بود که اصلا نفهمیدم چی شد
یهو نقش بر زمین شدم! یهو دیدم آقا مدیره و خانم ناظم هی میزنن تو صورتم!
.........مراسم کتک خورون و فلک فینیش شد...خخخخــ
خواهرم منو برد خونه تا استراحت کنم
اما من حالم که خوب شده بود درجا یواشکی از پشت سرش دوباره رفتم مدرسه!
هه! از بس علاقه وافر به درس و مدرسه داشتم
واااااااااای دیدم زنگ تفریحه... یهو دیدم کلیییییی سال 4و5 اومدن پیشم برا تشکر و این حرفا
همه میگفتن ای ول! تو باعث شدی جونمونو بخری ایندفه...
=>> آیا شما اون معلمهارو بخاطر کتکهایی که میزدن حلال میکنین یا نه؟ و چرا؟!